زخم معده
رویداد های 60 ثانیه ای 
پيوندهای روزانه
تریپل متخصص

چند روزی بود که ناخوش بودم , ساعت هایی از روز حالم خیلی بد می شد و ضعف و تب و لرز شدید می گردم

لنفادنوپاتی گردنی ام  هم به شدت دردناک شده بود . تا حدی که سرم رو هم نمیتونستم رو بالش بذارم 

خلاصه مجبور شدم برم ازمایش بدم و بعد ازظهرش هر چی متخصص دم دستم بود رفت 

جراح - داخلی - عفونی آخرش هم رفتم سونوگرافی ! 

چیز زیادی دستگیرم نشد و توصیه شدم به صبر پیشه کردن و تقوی و عمل صالح !

صبح دیروز دوباره رفتم یه ازمایش دیگه دادم و بعدش آنتی بیوتیک خوردم 

الان بهترم .

امشب کجا مهمونیه ! من 12:15 تا 12:45 میام 

[ چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ ۲۱:۳۳ بعد از ظهر ] [ 71 ]
پذیرایی از ساعت 11:30 عصر به بعد ...

به صرف خیار شور و ابسولت. 

آخراش یه نسکافه هم میدیم

 

[ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ ۲۱:۲۳ بعد از ظهر ] [ 71 ]
حرف زیادی برای گفتن نیست :

1 - کارت ورود به جلسه امتحان دستیاری رو پرینت گرفتم , 

2- تقریبا 25 ساله که تو هیچ جنگ کلاسیکی شرکت نکردیم , اینا برای عربستان هم شاخ و شونه کشیدن!

3- خاک تو سر وزیری که نتونه سر حرف خودش وایسته , بره مجلس این نماینده ها بریزن سرش

4- روحانی : وظیفه پلیس اجرای قانون است و نه اجرای اسلام 

5- علمای عظام :  رو        به ....   .....خندیده     گ.....   ک ... تو    .... دهنت 

6- حالا فردا اینم میگه رسانه ها از حرفهای من سوء برداشت کردن 

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ ۲۲:۲۴ بعد از ظهر ] [ 71 ]
یه نظریه هست که میگه بیشتر آدمها در اولین مواجهه با هم طی همون 10 ثانیه اول که همدیگر رو 

میبینند یک پیش قضاوت درباره هم می کنند . 

یعنی چی ؟ یعنی اینکه مثلا  شما در یک مهمانی هستید , غریبه ای وارد میشود  طی کمتر از 10 ثانیه مغز شما

به طور ناخودگاه یک بازخورد کلی از همه ی آنچه طی همین 10 ثانیه به دست آورده تهیه می کند

به همین دلیل است که بیشتر وقتها شما بدون هیچ دلیل قانع کننده ای از یک نفر بدتان می آید یا خوشتان

می آید .

این هم چیز عجیبی نیست , همان طور که مثلا فهمیدن  اینکه یک خوراک خوشمزه است یا افتضاح نیاز به 

داشتن هوش سرشار ندارد . تا حد زیادی می توان به این حس اعتماد کرد .


ادامه مطلب
[ سه شنبه ۱ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ ۲۳:۵۷ بعد از ظهر ] [ 71 ]
اول اینکه نمی دونم تا چه حد می تونم تخصصی حرف بزنم 

از دیدگاه شخصی دوست دارم زمانی را که پشت میز کارم نیستم , پزشک بودنم را فراموش 

کنم . و تا حد امکان مثل یک فرد معمولی  باشم  . به همین خاطر کمترین تمایل به پست های 

تخصصی دارم ...

نه اینکه بخوام منت بذارما ... از خضوع و خلوص نیت مه !!

بگذریم ,  حاجی مون در خواست پست هورمون کرده بود ! و فک کنم بقیه اعضا هم بی میل نباشن !

یکم روده دراز می کنم و بقیه اش رو می ذارم پای پرسش و پاسخ ..

 

1- تو کتابای ما دیگه حرف از تعریف هورمون نیس !  یه راس میرن سر اصل مطلب 

2- موادی هستند که بدن با استفاده از آن کار سایر قسمت ها را تنظیم میکنه 

3- هورمون ها در غده ها تولید و ترشح می شن

4- تیرویید - پانکراس - غدد فوق کلیه - پاراتیرویید و هیپوفیز از مهمترین غدد هستند 

5 - در این میان نقش تیرویید و پانکراس به دلیل شیوع زیاد بیماری های ناشی از اختلال

انها در بین مردم شناخته شده تر است 

کم کاری و پر کاری تیرویید و انواع ندول های تیرویید 

و دیابت تیپ یک و دو 

 

[ جمعه ۲۸ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۲۰:۵۷ بعد از ظهر ] [ 71 ]
به زودی در همین پست ....

پرسش و پاسخ 

  تو این شبکه های اجتماعی کلی سر و صدای عربستان ستیزی راه افتاده ... شایعه شده بود 

که عرب ها به ادرار شتر می گن غذا ! از این رو برای تحقیر ایرانی ها , خیلی سال است که ما به 

چیزی که می خوریم می گوییم غذا !!  

خلاصه کلام اینکه رفتیم یه سرچ زدیم دیدیم هم درسته و هم غلط ! یعنی یه تشابه اسمیه 

غذی بر وزن موسی میشه همون ادرار شتر و غذاء  همون خوردنیه که در زبان عربی هم موجوده 

با این وجود یه تصمیمی گرفتیم ولی هنوز عملیش نکردیم : من و سپیده قرار گذاشتیم از این به بعد 

به جای غذا بگیم  " خوراک " .

مثال :  خوراک حاضر است . 

 

[ سه شنبه ۲۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۰:۳۵ قبل از ظهر ] [ 71 ]
عاقایون ... داشاااااااااااااااااام

خیلی نارااااحت شدم

بدون خبر رفتین مهمووونی ...یعنی تک خوری داشتیم

حاجی تو دیگه چرا ؟!!! از تو توقع نداشتن . دیر خبر دادی حاجی

راستی با این اوضاع فرودگاه جده چی باید صدات کنیم ؟ کربلایی خوبه؟

حالا زیاد ناراحت نشید می بخشمتون . دفعه بعد بدون من برید پارتی زنگ میزنم پلیس فتا در وبلاگتون رو تخته کنه

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۲۱:۹ بعد از ظهر ] [ 71 ]
حالا بعد از 8 سال و اندی بدبختی و تحریم و فلاکت و به خاک سیاه نشستن

رسیدیم سر جای اول !  یعنی هم پیاز را خوردیم و هم شلاق را و هم جریمه را دادیم

ملته بدبخت هم دستش از همه جا کوتاه  ,  خوشحال ! 

یعنی چاره ای هم نداریم جز این که خوشحال باشیم مگر کار دیگری از دستمان بر می آید 

چه آن زمان که جلیلی جان در حال گند زدن به همه ی داشته هایمان بود و چه در این زمان 

هر دو تیم مذاکره کننده کارشان را به خوبی انجام میدادند !

خاک بر سر گلشیفه !

این بدبخت شریعتمداری ( کیهان ) یک حرف راست زده باشد همین است :

اسب زین شده را دادیم و افسار پاره گرفتیم !

در این که اسب زین شده را دادیم و افسار پاره گرفتیم شک نکنید 

این اصلا توافق نبود ما کلا همه چیز را تعطیل کردیم و دادیم رفت 

ولی  مرتیکه نفهم اساسا ما به اسب زین شده هیچ احتیاجی نداشتیم به شخصه 

من اگر جای مذاکره کننده ها بودم همان افسار پاره را هم نمیگرفتم !

جانم و مالم را و همه ی دست رنج یک عمرم  را نجات میدادم 

[ دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۰:۳۷ قبل از ظهر ] [ 71 ]

 قبول دارم که یکم خز شده 

ولب خب اون لحظه به این چیزا فکر نمیکردم 

 

 

 

 

 

کلوت های کویر بسیار زیبا تر از آن هستند که بتوان آن را در عکس نشان داد 

کاش میشد چند روزی در آن منطقه پیاده روی کرد 

[ شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۲۲:۵۶ بعد از ظهر ] [ 71 ]
نتونستم لینک عکس رو بذارم 

چرا بلاگفا قبول نمیکنه 

مجبور شدم لینک عکس رو عنوان کنم 

این عکس شبیه یک زیر دریاییه که قسمتی از اون در این دریای شن بیرون آمده 

این عکس هم یادگاری ما در کویر

 

[ جمعه ۱۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۲۲:۳۵ بعد از ظهر ] [ 71 ]
خلاصه سفر

1- هشتو نیم صبح حرکت کردیم و جاده خلوت 

2- قبل از رسدن به شهر اول در نیمه راه جایی که قرار بود بنزین بزنیم , پمپ بنزین خالی از بنزین بود

3- هفتاد کیلومتر رو با چراغ بنزین روشن رفتیم , تو جاده سگ پر نمیزد ! 

4- و بالاخره وارد کویر لوت شدیم حدود 300 کیلومتر هیچ جانداری نبود !

5- حدود 160 کیلومتری کرمان جایی که تخته سنگ بزرگی کنار جاده بود با اسپری رنگ یادگاری نوشتیم 

6- وقتی به کرمان رسیدیم با جی پی اس موبایل هتل رو پیدا کردیم و مستقر شدیم 

7- سامیار بیدار شده وبی تابی بابا شو داره باقی مطلب و دو تا عکس بمونه برای 11 شب به بعد .

تشریف بیارید پارتی 

8- شب تلفن کردم به مامان ....  نمیدونستم اومده بودند اصفهان  پیشنهاد دادم اونها هم بیایند ابرکوه

9- خیلی جالب شد , صبح روز بعد ما از کرمان و مامان و بابا از اصفهان به طرف ابر کوه حرکت کردیم 

10 - ما زودتر رسیدیم و چقدر توفان بود !  باد و توفان شن 

11- نتونستم یه دل سیر  سرو 3500 ساله رو ببینم  ولی تو هم مدت کوتاه کلی عکس گرفتیم 

12 - با همسفرای جدیدمون برگشتیم یزد و انها خوشحال از دیدن نوه شان 

13- از قبل سوییت گرفته بودیم 

14 - صبح روز بعد از هم جدا شدیم ما دوباره به طرف کرمان و آنها به طرف گیلان

15- در مسیر برگشت به جای اینکه از بزرگراه یزد کرمان برگردیم تصمیم گرفتیم از مسر بافق - زرند به سمت 

کرمان برویم 

16- دوباره کرمان و دوباره همان هتل - سامیار هم تب دار بود 

17 - مامان سپیده بعد ازنیمه شب به کرمان رسید ( قطار  تهران - کرمان )

18 - و صبح روز 13 بدر بعد خوردن صبحانه مفصل هتل راه کوبر را برای رسیدن به خانه پیش گرفتیم

[ جمعه ۱۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۱۷:۵۳ بعد از ظهر ] [ 71 ]
سلام به همه دوستان 

از کویر لوت به سلامت گذشتیم و الان تو شهر کرمان هستیم 

 

* سوالی که در مورد ماشین ها پرسیدم واقعا برام مهمه ...

و اگه شما تو همین رنج قیمت ماشین هیجان انگیز دیگه ای سراغ دارید 

ممنون میشم اطلاع رسانی کنید. 

 * پیسکول جان لطفا تو وبسایت خودت منو ثبت نام کن و بعدش یوزر پس بده

شرمنده نشم فقط تو میآیی نظر می دی

[ دوشنبه ۱۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۲۲:۵۹ بعد از ظهر ] [ 71 ]
نیم ساعت پیش وقتی بعد از چند روز اولین بار وبلاگم رو چک کردم ( با موبایل ) اولین کلمه ای گفتم :

 

یا   خدا   !!!   بیشتر   از 170    کامنت 

 

هنوز مسافرت نرفتیم هم من و هم سپیده درگیر کشیک ها بودیم ! سامیار هم مریض شد

و پنجشنبه شب تا صبح بالای سرش بیدار بودیم , دست به دست کردن بچه تو محل کار بالاخره

کار دستمون داد و مریض شد , 

دوشنبه رود تریپ میریم , از جاده رویایی شهداد  به کرمان  و روز بعد هم به ابرکوه  برای دیدن سرو

چندین هزار ساله . یک شب در یزد استراحت خواهیم کرد و روز بعد دوباره به کرمان باز می گردیم

طبق برنامه ریزی قبلی مامان سپیده در کرمان به ما خواهد پیوست و روز سیزده بدر همگی از کرمان

به سمت خانه برمی گردیم .

*  -  رو پست ماهی فایتر خان نظر گذاشته بودم همون اولا !  غیبش زده  

* -  کدوم رو بیشتر می پسندین هیوندا جنسیس 3800  یا بنز 1800  یا بی ام دبلیو 2000

[ شنبه ۸ فروردین۱۳۹۴ ] [ ۲۳:۵۳ بعد از ظهر ] [ 71 ]
این فیلم دکتر استرنجلاو از فیلم های مورد علاقه منه 

خیلی سال پیش ( عصر دایناسور ها ) زمانی که ما تلوزیون سیاه  سفید داشتیم از برنامه هنر 7 پخش می شد 

خوشحالم که پیسکول به جوابش رسید 

فیلم اولی رو هم که گفته بودی ,گفتم توی اسمش heaven داره باید سرچ رو به انگلیسی بزنی 

حال ندارم خودم سرچ کنم , آخر سال و من در تدارک برای تصفیه حساب مالی و برنامه ریزی برای ایرانگردی

- اما این فیلم آخری رو هم که گفتی دیدم ,  مل گیبسون بازی میکنه , نقش یه کشیش رو بازی می کنه 

اسم فیلم حقیقت خاموش هست   silent truth .

و در جواب خان جون هم باید یک کنفرانس در مورد حافظه بذارم 

من در مورد چیز هایی که دوست دارم حافظه ی خوبی دارم - بدی رشته ما تفکر واگرا  شه .

یعنی ما برای حل مسایل باید تفکر واگرا داشته باشیم و این در اساس با تمرکز در تضاده .

البته با توجه حجم بسیار زیاد مطالب طی 14 ترم و پاس کردن بیش از 300 واحد در دوران تحصیل

تفکر خذفی روشی بود که من برای دیوونه نشدن طی تحصیل اختراع کردم 

[ سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۲۱ بعد از ظهر ] [ 71 ]
تو پست قبلی از یک گفتگوی خیالی حرف می زدم 

هدفم این بود که تضاد های موجود در انسان  را نشون بدم - در تعجبم که چرا کسی نفهمید -

اکثرا خواننده هام پنداشتند که این یک گفتگوی واقعی بوده است 

اگه حوصله ی داغونتون کفاف کرد یکبار دیگه پست قبلی رو بخونید , بستگی به این داره که شما 

موقعیت رو برای حاجی چطور نشون بدید ! علی رغم یکسان بودن شرایط در هر دو حالت در یکی 

طلبکار و در دیگری بدهکار هستید .

شماتیک هم :  یعنی یه طرح کلی از واقعیت . واقعی نیست  نقاشیش کردن !!

 

[ سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ ۲۱:۶ بعد از ظهر ] [ 71 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

زندگی پرده های بسیار دارد
در پس هر پرده
بازدم رویایی شنیده میشود
برچسب‌ها وب
امکانات وب